نوآوری باز؛ فراتر از حصارها

نوآوری فرایند مهار خلاقیت برای ارزش‌افزایی به شیوه‌ای جدید در محصول، خدمت یا کل کسب‌وکار است.

شومپیتر سال‌ها پیش نوآوری (توسعه) را ارائه‌ی ترکیبات جدید از محصول، روش تولید، بازار، منابع و یا سازماندهی دانسته بود.

از همان سال‌های آغازین قرن بیستم این نگرش بر فضای نوآوری کسب‌وکارها حاکم بود که نوآوری موفق، نوآوری محافظت شده و مخفی است. به عبارت دیگر، سازمان‌ها برای ارائه محصولی نوآورانه به بازار، ناگزیر از طراحی و توسعه محصول در داخل مرزهای سازمان و با تکیه به توان داخلی نوآوری و سپس طی مراحل تولید، بازاریابی و توزیع بودند. با این نگاه رقابت بر سر جذب نیروهای هوشمند و خلاق در هر صنعت، رقابتی جدی بود. چرا که این قبیل افراد امکان ارائه‌ی محصولات نوآورانه و کسب سودهای سرشار ناشی از آن را به شدت افزایش می‌دادند. به همین دلیل حفظ آن‌ها به معنای حفظ سودآوری شرکت و پیش‌تازی در صحنه‌ی رقابت بود.

شاید بتوان چنین ادعا کرد که در قرن بیستم مفهوم نوآوری در صنعت تعبیر دیگری به جز نوآوری تولیدکننده را به ذهن متبادر نمی‌کرده است و این مدل، در بازه زمانی قابل توجهی مدل حاکم بر نوآوری کسب‌وکارها بوده و موفقیت‌های زیادی نیز در همان زمان به‌دست آمده است. لذا دنیای امروز بخش عظیمی از دستاوردهای خود را مدیون این روش از توسعه‌ی نوآوری در سازمان‌هاست. در مدل بسته‌ی نوآوری که در شکل زیر نمایش داده شده است، سازمان از مرحله‌ی تولید ایده تا توسعه و تجاری‌سازی آن را به تنهایی انجام می‌دهد.

Image result for chesbrough closed innovation

شکل ۱ – شماتیکی از پارادایم بسته در نوآوری (چسبرو ۲۰۰۳)

در پارادایم بسته‌ی نوآوری، تحقیق و توسعه‌ی داخلی از سرمایه‌های استراتژیک و ارزشمند سازمان‌ها و یکی از موانع بزرگ ورود رقبا به هر صنعت به حساب می‌آمد. به همین دلیل فقط غول‌های فناوری و سازمان‌های عظیم توان هم‌آوردی با یکدیگر و حضور در صف اول رقابت و متعاقباً کسب بالاترین سودها را داشتند. در این شرایط تازه‌واردانی که تمایل برای ورود به این رقابت را داشتند ناگزیر به صرف هزینه‌های کلان برای راه‌اندازی واحدهای بزرگ تحقیق و توسعه بودند و این تازه آغاز کار بود چون صرف این هزینه‌ها لزوماً موفقیت یا حتی ورود به بازار رقابت را تضمین نمی‌کرد.

اما در سال‌های اخیر رقابت در بسیاری از صنایع شکل دیگری به خود گرفته است. امروزه سازمان‌های بزرگ و صاحب سابقه که سالیان پی در پی در صحنه‌ی رقابت یکه‌تاز بوده‌اند با رقبای جدیدی روبه‌رو شده‌اند که عموماً شرکت‌هایی کوچک و نوپا هستند. این شرکت‌های چابک به جای صرف هزینه‌های عظیم در تحقیق و توسعه‌ی داخلی، ایده‌های جدید و نوآورانه را از منابع دیگری به دست آورده‌اند. همچنین با عملی شدن برون‌سپاری و متعاقب آن تجربه‌های موفق برخی شرکت‌ها در واگذاری فعالیت‌های تحقیق و توسعه، نوآوری فراتر از مرزهای سازمانی با اقبال بیشتری مواجه شده است.

اما نوآوری باز[۱] به مفهوم امروزین آن، توسط هنری چسبرو[۲] استاد دانشگاه کالیفرنیا مطرح شده است و به پارادایمی اشاره می‌کند که در آن سازمان‌ها توانایی و نیاز به این موضوع دارند که از ایده‌ها و شبکه‌های برون سازمانی برای اتصال به بازار استفاده کنند تا از نظر فناوری به رشد مناسب دست یابند. نوآوری باز بر این ایده بنا شده است که در دنیایی که دانش بسیار توزیع شده است، سازمان‌ها نمی‌توانند تنها به تحقیقات داخلی اکتفا کنند و برای ایجاد کارایی حوزه نوآوری، نیاز به تبادل ایده‌ها و دانش بین بازی‌گران مختلف وجود دارد.

در مدل نوآوری باز، سازمان‌ها ایده‌های خارجی را در کنار ایده‌های داخلی و با بهره‌گیری از راه‌های بیرونی دست‌یابی به بازار، تجاری‌سازی می‌کنند. لذا در نوآوری باز سازمان‌ها با کمک هم و با استفاده از تکنولوژی‌ها، پتنت‌ها، برند تجاری و کانال‌های یکدیگر، محصولات، خدمات و یا بازار خود را توسعه می‌دهند. به این ترتیب منابع مختلف موجود با هم ترکیب شده، سرعت دستیابی به محصول جدید و نیز ارائه آن به بازار افزایش می‌یابد.

این پدیده‌ی نوظهور به دلیل نگاه جدیدی است که بر خلاف تفکر قدیمی یا مدل بسته‌ی نوآوری، معتقد است نوآوری برای سودآور شدن نیازمند کنترل و محافظت نیست. پارادایم بسته‌ی نوآوری را شاید بتوان معادل این تفکر سنتی در دنیای مدیریت دانست که اگر می‌خواهی از درستی انجام کاری مطمئن شوی، باید خودت آن را انجام بدهی!

Related image

شکل ۲ – شماتیکی از پارادایم باز در نوآوری (چسبرو ۲۰۰۳)

تا پیش از ظهور پارادایم باز در نوآوری، متخصصان نوآوری بر روی پدیده‌های نوظهور و نوآوری‌های فنی و تکنولوژیک متمرکز بودند. به عبارت دیگر نوآوری مترادف با شناخت و بکارگیری پدیده‌های نو و جدید بود. این موضوع در بسیاری از موارد با جلب توجه مدیران سازمان‌ها به پدیده‌های نو موجب اتلاف وقت و انرژی سازمان‌ها می‌شد و اولویت‌ها را از موضوعات اساسی و خاص سازمان به استفاده از پدیده‌های جدید منحرف می‌کرد اما پارادیم نوآوری باز برای صرفا جدید و نوظهور بودن پدیده‌ها و یا ابزارها ارزشی قائل نیست بلکه امکان تجاری‌سازی آن‌ها را به عنوان مهم‌ترین مشخصه در نظر می‌گیرد.

بر این اساس و از منظر مدیریت استراتژیک چهار دلیل برای انتخاب مدل‌های نوآوری باز توسط شرکت‌ها معرفی می‌شود:

۱- وارد کردن ایده‌های نو راهی خوب برای تقویت نوآوری در سازمان است؛

۲- صادر کردن ایده‌ها راهی خوب برای بالا بردن نقدینگی و حفظ استعدادها است؛

۳- صادر کردن ایده‌ها به دیگر شرکت‌ها راهی برای اندازه‌گیری ارزش واقعی نوآوری است؛

۴- صادر کردن و وارد کردن ایده‌ها به شرکت‌ها در شناخت بهتر توانایی‌های خود و نیز در انتخاب و اولویت‌دهی به ایده‌ها برای سرمایه‌گذاری کمک می‌کند.

البته باید در نظر داشت که نگرش مبتنی بر نوآوری تولیدکننده برای سالیان متمادی تفکر غالب در این عرصه بوده و این موضوع چنان در باورهای افراد نهادینه شده است که نگاه دیگری به نوآوری امری دشوار خواهد بود. به همین دلیل در شرایطی که مشتریان ایده‌ی نوآورانه‌ای دارند، عموما راهی جز تولید آن محصول به طور مستقل به ذهن مدیران سازمان‌های سنتی خطور نمی‌کند. اما با شیوع نگاه باز به نوآوری، تعاملات دوجانبه به شدت گسترش خواهد یافت. از جمله مزایای نوآوری باز دست‌یابی به حجم عظیمی از اطلاعات کاربردی است که هم بر مبنای دانش روز و هم بر مبنای واقعیت‌های محیط و بازار استوارند. روی‌کرد نوآوری باز منجر به این می‌شود که سازمان‌ها راه‌حل‌هایی پایدار‌تر و مسولانه‌تر را اتخاذ کنند. همچنین به دلیل افزایش سطح به اشتراک‌گذاری دانش، نقش اجتماعی بیشتری در جوامع خود و جامعه جهانی ایفا خواهند کرد.

نوآوری باز در بانک‌ها

از دیگر مزایای حائز اهمیت نوآوری باز، افزایش رفاه اجتماعی بر اثر جاری‌سازی این روی‌کرد است. بکارگیری روی‌کردهای نوآوری بر مبنای دریافت دانش از خارج از مرزهای شرکت، از جمله نوآوری مشتری و نوآوری باز منجر به افزایش رفاه اجتماعی می‌شود و به همین دلیل برای سرمایه‌گذاری دولت‌ها بسیار حائز اهمیت است.

بسیاری از صنایع نوین و سازمان‌های تکنولوژی‌محور، امروزه به نوعی خواسته یا ناخواسته بر مبنای این پارادایم جدید در نوآوری کار می‌کنند. به عنوان مثال می‌توان به شرکت‌های بیوتکنولوژی اشاره کرد که طبق آمار بیشترین میزان مشارکت بین سازمانی در تحقیق و توسعه در بین آن‌ها رایج است. این قبیل شرکت‌ها وابستگی زیادی به منابع دانش خارج از سازمان دارند به حدی که شاید بتوان گفت که موفقیت در تعاملات علمی با منابع خارجی نقش حیاتی در سرنوشت شرکت‌های بیوتکنولوژی ایفا می‌کند.

صنعت بانک‌داری نیز با ظهور فناوری‌های نوین و تقاضای روزافزون برای ایجاد ارزش، ناگزیر به استفاده از مفهوم نوآوری باز در ارائه خدمات و محصولات است.

دلایل متعددی را برای لزوم توسعه نوآوری باز در بانک‌داری می‌توان برشمرد که مهمترین آن‌ها به قرار زیر است:

  • جذابیت دو جانبه برای بانک‌ها و اشخاص ثالث

در فضای کسب‌وکار امروزی بانک‌ها به دلایل مختلفی و با هدف کاهش ریسک و جلب رضایت مشتری، ناگزیر به دریافت ورودی‌هایی از سایر همکاران تجاری و یا منابع بیرونی هستند، از سوی دیگر دارا بودن زیرساخت‌های اطلاعاتی، بازار، نام و برند تجاری، دسترسی به مشتری و مواردی از این دست، بانک را برای همکاران تجاری و صاحبان ایده‌های بیرونی جذاب می‌کند. متعاقباً این دو طرف به هم نزدیک می‌شوند و این جذابیت دوجانبه، زمینه را برای انجام نوآوری باز مهیا می‌کند.

  • تجارب موفق حاصل از همکاری‌ها در صنعت بانک‌داری

آشکارسازی نوآوری‌ها، علاوه بر جذب سرمایه، به جذب ایده‌های بهبود نیز منجر می‌شود. به مرور سازمان‌ها دریافتند منافع حاصل از بهبود ایده‌های نوآورانه در پی آشکارسازی، کمتر از منافع حفظ انحصاری ایده‌ها نیست. از سوی دیگر این امر منجر به کسب مزیت‌های دیگری می‌شود که هر یک به تنهایی برای سازمان ارزش‌افزا هستند. از جمله آن‌ها می‌توان به توسعه شهرت و ارتقاء برند، دستیابی به شبکه‌های ارزشمند و نیز شناسایی منابع ایده در خارج از سازمان که استفاده از آن‌ها بسیار کم‌هزینه‌تر از تولید داخلی است، اشاره کرد. گزارش‌ها در حوزه بانکی نشان می‌دهد که همکاری بانک‌ها با شرکت‌های دیگر با هدف نوآوری، به دلیل تضارب آرا و تفاوت در توانمندی‌ها، ساختار، نگرش‌ها و سوابق کاری احتمال بروز خلاقیت را بالا می‌برد.

  • سهولت تامین سرمایه برای فین‌تک‌ها

از دیگر دلایل قابل توجه می‌توان به تسهیل دستیابی افراد به سرمایه و متعاقباً راه‌اندازی کسب‌وکار در حیطه‌ی فین‌تک[۳] اشاره کرد. فین‌تک‌ها به کسب‌وکارهای‌های جدید و مبتنی بر فناوری‌های نوین مالی اطلاق می‌شود که موسسات مالی سنتی را به چالش می‌کشند. در سال‌های اخیر تعدد وام‌ها و سرمایه‌های اشخاص مخاطره‌پذیر، ورود فین‌تک‌ها به صحنه‌ی رقابت خدمات مالی را سرعت بخشیده است. بسیاری از این سرمایه‌ها، نه برای تحقیق و توسعه و تولید ایده‌های نوآورانه، بلکه برای تجاری‌سازی ایده‌های نوآورانی که در هر گوشه و کنار یافت می‌شدند و تا پیش از این امکان عرض اندام نداشتند، صرف شدند. از سوی دیگر، همانطور که اشاره شد، آشکارسازی نوآوری نیز احتمال دریافت سرمایه‌های خصوصی را افزایش می‌دهد.

  • رواج آشکارسازی انتخابی و سهولت تبادل اطلاعات

علی‌رغم تلاش‌های بسیار در حوزه‌ی حقوق دارایی‌های فکری و حفظ منافع حاصل از نوآوری‌ها برای فرد یا سازمان نوآور، در عمل بسیاری از نوآوران تمایلی به استفاده‌ی کامل و بلندمدت از این حقوق نداشته و نوآوری خود را آزادانه منتشر ‌کرده‌اند. در واقع تحقیقات حاکی از آن است که به جز در صنایع دارویی و شیمیایی، نوآوران تقلید از ابداع خود را خطری جدی تلقی نمی‌کنند. برای این تصمیم دو دلیل عمده می‌توان برشمرد. نخست آنکه علی‌رغم همه‌ی قوانین موجود، حفظ انحصاری امتیازات و فوائد حاصل از نوآوری برای فرد یا سازمان نوآور بسیار دشوار یا غیرممکن می‌نماید و احتمال نشت آن همواره بالاست، و دوم اینکه آشکارسازی نوآوری‌ها معمولاً منجر به جلب سرمایه‌گذاران بخش خصوصی می‌شود. به همین دلیل نگرش‌های مبتنی بر داشتن حقوق انحصاری بر نوآوری، کم کم جای خود را به روی‌کرد باز به نوآوری دادند. این امر در حوزه‌ی فناوری‌های نوین مالی نظیر زنجیره ی بلوک و یا تصویب قوانین ضدانحصار برای بانک‌ها قابل مشاهده است.

  • افزایش میزان جابه‌جایی دانش‌گران

جابه‌جایی شدید دانش‌گران در سال‌های اخیر را شاید بتوان یکی از بزرگ‌ترین دلایل شکل‌گیری نوآوری باز دانست. با این تغییر، امکان کنترل دانش و نوآوری از غول‌های صنعت سلب شده است و بدین ترتیب تعداد بیشتری از سازمان‌ها و شرکت‌ها به ایده‌های نو دسترسی پیدا کردند؛ این امر در مورد بانک‌داری نیز کاملا مصداق دارد.

با توجه به موارد فوق می‌توان گفت که اگرچه در گذشته تنها این بانک‌ها بودند که محصول و کانال‌های ارتباطی خود را با مشتریان تنظیم می‌کردند، اما اکنون و با ظهور راه‌حل‌های نوین مبتنی بر فناوری‌اطلاعات و دسترسی باز به اطلاعات، بازی‌گران زیادی می‌توانند در مسیر ارائه خدمت به مشتری نهایی ارزش ایجاد کرده و محصولات اختصاصی برای مشتریان تولید کنند. لذا به نظر می‌رسد با تغییرات بنیادینی که در صنعت بانک‌داری در حال شکل‌گیری است، پذیرش الگوهای نوآوری باز برای بانک‌ها و همکاری با این بازی‌گران جدید ناگزیر است.

[۱] Open Innovation

[۲]  Henry Chesbrough

[۳] Fintech (Financial Technology)

 

————————————————————————————

منبع: کتاب بانک‌داری باز (۱۳۹۷) نوشته مهدی اسماعیلی رخ و همکاران

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *